بسم الله الرحمن الرحیم

با صلوات بر ارواح طیبیه شهدا .       جانباز ربذه نشین  :  تیپ 31 عاشورا از نفس و خون بزرگ مردانی عاشورائی شدکه هیچوقت ازخود نگفتندتا خود را بشناسانند و از شجاعت ها و دلاوری های آذربایجانی لب به سخن بازنکردند تا سّرعاشورا سر به مهر بماند و گمنام جام شهادت را سرکشیدندتا تیپ به لشکر 31 عاشوراتبدیل شد و فتح المبین ها و بیت المقدس ها را سیر کند و به والفجرها برسد و در خیبر و بدرکربلائی شود و در طول مسیر حرکتش والفجر 8 و کربلای 4 و 5 را به خون خویش رنگین ساخت تا دلاورانش چون حماسه حسینی عاشورا جلوه کردند تا مشک خود بگوید نه آنکه عطار بگوید !  گوئی حکایت درددل ما داره به حاشیه میره ما داشتیم از دلاور مردی بنام محمود دولتی صحبت میکردیم که جراحت های جنگ تحمیلی را بجان خریدارشد و روز به روز بروی هم انباشت تا جام شهادت را در عملیات بدر در جوار فرمانده دلاورش که مکتب عشقبازی و جانبازی برای الله را از او یادگرفته بود یعنی آقا مهدی باکری به گوارائی سرکشد . محمود دلاوری که فداکاری و ایثار خونش در جریان بود هیچوقت لب به سخن گفتن از خود نکرد و سر خود را نهفته به محضر یاربرد که او : چه رزمندگان عائله داری را از حقوق ماهانه خویش امداد می کرد و صندوقی را بنا نهاد که به برکت آن 132 نفر از رزمندگان اسلام ازدواج کردند و 17 نفر از رزمندگان اسلام دارای سرپناه شدند این صندوق با حقوق رزمندگان مجردی که نیازی به حقوق 2200 تومانی سپاه نداشتند تغدیه شد تا روحیه فداکاری بسیجییان برای برادر دینی خودرا نمود دهد و در جهت نشر ایثار در خود افراد بسیجی نقشی بسزا داشت که با شهادت محمود دولتی به صندوق شهید محمود معرف شد ولی بازهم کسی نمیدانست کدام محمود ؟

شاید کسانی مثل حقیر می دانستند که شهیدمحمود دولتی ولی جرات افشاء سّرآن دلاور مرد شهید را نداشتند . در کنار این صندوق های دیگری هم بود که به صندوق مهدی و صندوق مرتضی و صندوق حمید ، صندوق علی اکبر ، صندوق اصغر و ........ معروف بودندکه همگی کار کمک رسانی به رزمندگان را انجام می دادند ولی کس از اسرار این صندوق ها اطلاع نداشت ، آنچه روشن بود امدادرسانی و کمک مالی به رزمندگان عائله مند و ....... بود ! آری سپاه با این روحیه جان گرفت و لشکرهایش حتما از این کارها زیاد داشت تا اینکه دوران خوش سر آمد و ایام غم رسید ! بعداز جنگ تحمیلی تازه فرصتی یافتیم تا خستگی درکنیم که درد جراحت ها امانمان را برید!!! سپاه بسیجی زخمدار و سرباز مجروحش را به بنیاد طبق وظایفش معرفی کرد و در اولین قدم بنیاد درصد جانبازی را با درصد خلوص جا عوض کرد و همین بنا آغاز انحرافی بزرگ شد !!

روحیه فداکاری و ایثار وسبقت در انفاق جایش را داد به سبقت از درصدجانبازی و داشته های دنیوی و در نهایت رسیدیم به ............ !!! اینک که به طی مسیر روزگار از نوجوانی به جوانی و میانسالی و پیری می نگرم چیزهائی را می بینم که با روح اخوت و مردانگی و شیعه و اسلام هیچ سازگار نبوده و نیست . چگونه است که جانبازی که باید تمام دغدغه اش حفظ رسالت شیعه و اسلام و شهدا باشد در پیچ و خم تهیه داروهایش و درمانش درگیر باشد ؟ جانبازی که داروهای اعصاب و روان مصرف می کند و دندانهایش را داروها از بین میبرند چگونه باید با حقوق حالت اشتغالش ترمیم کند ؟؟ بنده با حقوق دریافتی 820 هزارتومنی ماهانه باید 420 هزارتومن قسط مسکن بدهم و 3 فرزند درحال تحصیل دارم و شما را به خدا به حقیر بگوئید چگونه میشود زندگی کرد ؟؟ الحمدالله این گذران زندگی را هم از فضل الهی میدانم ولاغیر که حداقل نان و پنیری در سر سفره مان پیدا می شود ! امروزه این سبد کالا هم شده سوهان روحمان ! که یکی زنگ میزند به خانم بشما که تعلق گرفته ؟ و دیگری زنگ میزند : حاجی چرا اعتراض نمی کنید که چرا بشما تعلق نگرفته است ؟! ما از کجا به کجا رسیده ایم ؟؟؟

چه کسانی مسبب این وضعیت است ؟؟ دیروزیکی از جانبازان 8 سال دفاع مقدس به دیدارم آمده بود می گفت : عینکم شکسته بود رفتم دکتر عینک تازه تجویز کرد 150 هزارتومان خریدم و به بنیاد مراجعه کردم برای دریافت هزینه اش در بنیادتبریز جناب آقای همتی(کارشناس وسائل طبی) فرمودند : 40 هزارتومان فقط برای آنهائی که مجروحیت از ناحیه چشم دارند تعلق می گیرد تازه یک جانباز عزیز که پروتزش شکسته بود که هزینه اش را نداشتند که بدهند شما به من بگوئید این چه وضعیه ؟؟ این ایثارگر عزیز خانواده شهید و آزاده و جانبازی که مدافع رسالت اسلام  ولایت فقیه و شهدا است به کجا رسیده است ؟  آیا اینها همان فداکاران دیروزی نبودند که برای برادر دینی خویش از دارائیشان می گذشتند و از گذشتن جان هم ابائی نداشتند ؟ چه کسانی ما را به روز انداخت ؟؟ ما را چه شده است ؟

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن !                                            با مردم بی درد ندانی که چه سخت است ؟                      

می شود که من حقیر را یاری کنید که ما را چه شد که به این روز افتادیم که جامعه ای  که همه دارائی اش از جوانانش گرفته تا مال دنیایش را از یک تخم مرغ آن پیرزن روستائی گرفته تا تامین اذوقه رزمندگان اسلام و مهاجرین جنگی را وظیفه خود میدانست به این وضعیت اسفناک فکری و فرهنگی دچار شدکه هرکسی بفکر جیب خویش است و فردای قیامت و ...... فراموش شده است ؟؟ عاقبت چنین اندیشه ای بجا میرود ؟ مقصران چنین وضعیتی چه کسانی هستند ؟  البته حقیر در خانه و میان مردم همیشه مورد مواخذه و محاکمه هستم و اینک خودم راهم بنوعی مقصر می پندارم ! (انتشارتمامی مطالب عرضه شده باذکر منبع((جانبازربذه نشین))بلامانع است . )

 


حکایت دیروز و امروز ما