سردارشهید رحیم واحدی (رحیم ضدترکش)

در روز هشتم مرداد 1342 از مادری به نام «ثمایه جوادزاده» در مشگین‌شهر متولد شد. او پنجمین فرزند خانواده بود. پدرش «حمدا‌لله واحدی» کارگر ساختمان بود. خانواده واحدی در ایام کودکی رحیم به روستای«گواشلو» از توابع شهرستان پارس‌آباد نقل مکان کردند. رحیم دوران ابتدایی را در دبستان 12 بهمن،در سال 1349 آغاز کرد و این دوره را در سال 1353 با موفقیت به پایان برد. سپس دوره راهنمایی را در پیش گرفت و همزمان با تحصیل، در یک تعمیرگاه اتومبیل در پارس‌آباد به فراگیری مکانیکی پرداخت.

او سال دوم راهنمایی را می‌گذراند که انقلاب اسلامی آغاز شد و «رحیم واحدی» نیز به مردم پیوست و با شرکت در تظاهرات در خدمت انقلاب قرار گرفت. با پیروزی انقلاب اسلامی، به خاطر دوری محل تحصیل از زادگاهش، تحصیل را رها کرد و با تشکیل بسیج به عضویت آن درآمد. زمانی که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز شد به جبهه‌های جنگ شتافت و چنان شجاع و بی‌باک بود که همرزمانش او را «رحیم ضدترکش» می‌خواندند. پس از مدتی حضور در جبهه‌ها به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. در ابتدای عضویت، در تعمیرگاه موتوری سپاه کار می‌کرد ولی با گذشت مدتی با فعال کردن پایگاه سپاه پارس‌آباد، عازم جبهه شد. با تلاش و جدیتی که از خود نشان داد در عملیات خیبر فرماندهی گردان‌ ضدزره به وی سپرده شد. اما رحیم خود را یک فرد کوچک در گردان می‌دانست. او در عملیات‌های بسیاری از جمله والفجر8 ، کربلای 5 و ... شرکت داشت. پدرش می‌گوید:« روزی گفتم آقارحیم در جبهه هم پارتی‌بازی هست؟ گفت: در خط مقدم جبهه پارتی بازی از پشت جبهه بیشتر است. وقتی عملیات شروع می‌شود برای کارهای خطرناک داوطلب خواسته می‌شود و همه داوطلب می‌شوند و وقتی چند نفر انتخاب می‌کنند بقیه ناراحت شده و می‌گویند پارتی بازی کرده‌اید و از دوستان یا فامیل‌های خود انتخاب کرده‌اید.


(محرم معصومی) ، یکی از همرزمان سردارشهیدواحدی نیز در خاطره‌ای می‌گوید : در جریان « عملیات کربلای 5» و در نزدیکی نخل‌ها و کانال ماهی در سمت شرق پتروشیمی ، یکی از بسیجیان گردان ضدزره در حال بازرسی و پاکسازی سنگرها بود . وقتی به یکی از سنگرها وارد شد یک افسر عراقی او را دستگیر و با کلت گلوله‌ای به صورتش شلیک کرد. رحیم وقتی صدای شلیک را شنید به سرعت به طرف محل صدا دوید و در حالی مسلح نبود متوجه شد افسر عراقی در حال فرار است . به دنبال او دوید و در مسیر کلاه آهنی را برداشت و چنان بر پیشانی افسر عراقی زد که چشم‌هایش از حدقه بیرون آمد و در جا مرد . سردار شهیدرحیم واحدی در کنار فرماندهی گردان ضدزره – که به طور مستقیم زیر نظر فرماندهی لشکر عمل می‌کرد – به مدت یک سال سمت جانشینی فرماندهی تیپ ذوالفقار(که تیپ زرهی لشکرعاشورا محسوب می‌شود) به عهده داشت . به گفته نیروهای تحت امرش ،خوش برخورد و با احترام بود و به کسی دستور نمی‌داد و هنگامی که می‌خواست کاری را به کسی محول کند از او خواهش می‌کرد. رحیم در پشت جبهه نیز بسیار فعال بود. به خانواده‌های رزمندگان و شهدا سر می‌زد و در برطرف کردن مشکلات آنان می‌کوشید. در سخنرانی‌هایش همواره توصیه می‌کرد که با رزمندگان و بسیجیان برخورد برادرانه شود. خواهرش درباره اقدامات پشت جبهه او می‌گوید:«هر گاه به روستا می‌آمد. در بازگشت از پارس‌آباد برای رزمنده‌ها وسایل امکانات می‌برد. آخرین باری که به روستا آمد شب را در پشت تویوتایی که ملزومات رزمنده‌ها را در آن گذاشته بود. گذراند. هرچه اصرار کردیم به منزل بیاید قبول نکرد و گفت: در حالی که رزمنده‌ها روی خاک می‌خوابند چگونه می‌توانم در رختخواب گرم و نرم بخوابم. رحیم تعدادی سکه طلا داشت که از گذشته پس‌انداز کرده بود. روزی شخصی از او طلب قرض کرد و رحیم سکه‌هایش را به او داد. مادرش گفت: شما برای ازدواج به سکه‌ها نیاز داشتی. رحیم جواب داد : تا زمانی که جنگ تمام نشده ازدواج نخواهم کرد. در اوایل تیرماه 1366 رحیم 20 روزی را در مرخصی بود. خانه پدر را که از گل ساخته شده بود از نو بنا کرد. تصور خانواده این بود که او با پایان کار ساختمان تشکیل خانواده خواهد داد ولی با اتمام کار به جبهه باز گشت و هرگز سکونت خانواده را در خانه جدید ندید.

آخرین عملیاتی که سردارشهید رحیم واحدی در آن شرکت داشت «نصر7» بود. محرم معصومی در این باره می‌گویددر جریان آماده‌سازی نیروها برای عملیات «نصر7» در منطقه سردشت، «سردارامین شریعتی» فرمانده لشکر عاشورا در موقعیت سردار شهید «احدمقیمی» با جمعی از فرماندهان درباره عملیات گفت‌وگو می‌کرد. سردارامین شریعتی که به جیپی تکیه کرده بود رو به رحیم کرد و گفت : آقارحیم این عملیات خیلی مهم است . شما در عملیات‌ها همیشه جلودار بچه‌های پیاده بودید. حمایت شما از بچه‌ها در برابر تانک‌ها باعث می‌شد که آنها به راحتی پیشروی کنند. الان هم شما جلودار نیروها هستید. امیدوارم که سرافراز بیرون بیایید. رحیم را دیدم که اشک از چشمانش جاری شده است. گفت: این بار مسئولیتم سنگین‌تر شده است. بعد از پایان جلسه به من گفت: سری به خانواده‌ام بزنم و سریع برگردم. رفت و دو روز بعد باز گشت. در حالی که یک دستگاه وانت تویوتا، یک دستگاه موتور برق و تعداد زیادی کفش که از شرکت خدمات کشاورزی گرفته بود همراهش بود. در جریان عملیات نصر 7 در منطقه سردشت، یکی از همرزمان رحیم واحدی او را این چنین دیده بود: ما سه محور داشتیم. شب قبل از عملیات در محلی که لودر مقداری از خاک را برداشته بود رحیم را در نصف شب دیدم که نماز شب می‌خواند. به سنگر رفتم و او به حمام رفت. پس از استحمام برای اولین بار لباس فرم سپاه را پوشید. یکی از رزمندگان مرا از سنگر به بیرون خواند و گفت : می‌بینی، حالات و رفتار رحیم تغییر کرده است. سرانجام سردارشهید رحیم واحدی پس از 49 ماه حضور در جبهه‌ها در روز 14 مرداد 1366 در منطقه عملیاتی سردشت در اثر انفجار مین به شهادت رسید. یکی از همرزمان سردارشهید رحیم واحدی درباره چگونگی شهادت او می‌گوید: رحیم صبح برای سرکشی به نیروهای مستقر در خط مقدم حرکت کرد. در مسیر با مجروحی روبرو شد . تصمیم گرفت او را با جیپ به بهداری برساند. آمبولانسی را دید که از مقابل می‌آید. برای اینکه مجروح زودتر به بهداری برسد خودرو خود را به کنار جاده می‌کشد تا مجروح را به آمبولانس منتقل کنند. اما چون معبر کاملاً از «مین» پاک‌سازی نشده بود روی مین رفت و بر اثر انفجار مین ماشین وی به ته دره پرتاب شد. اصابت ترکش پاهایش را قطع کرد و در مسیر انتقال به بیمارستان بر اثر شدت خونریزی به شهادت رسید. پیکر پاک شهید رحیم واحدی پس از انتقال به روستای «گواشلو» شهرستان پارس‌آباد به خاک سپرده شد. یادش گرامی و راهش پر روهرو باد .

جانبازی70درصدی که در خودرو زندگی می کند!

جانباز ربذه نشین : قابل توجه عالیجنابان خادم خانواده معظم شهدا و ایثارگران ! به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران جانباز 70 درصدی با کارت جانبازی در یک خودرو قدیمی زندگی می کند به زودی اطلاعات دقیقتر از این جانباز منتشر می شود.


توصیه می کنم حتما به ادامه مطلب بروید و مطالب جالب را هم مطالعه بفرمائید. 

 

 

خبرخوش ! هوشنگ سواری رزمنده دلاور نورآبادی صاحب خانه می شود ! درود بر دلاوران خوش غیرت سپاه که روی ما را سفید کردند احسنت بر شما ! 

 

خبر بسیار مسرت بخشی بود که دلمان را شاد کرد و ما را امیدوار به اینکه دلاوران عرصه جهاد و شهادت را هنوز امدادگری هست هرچند که ما راضی نیستیم که این عزیزان را کمیته امدادامام خمینی(ره) در پوشش خود قراردهد ولی افسوس که وجدان آقای زریبافان هنوز خفته است و بنیاد شهید و امور ایثارگران را خواب غفلت در ربوده است البته ضمن عرض خداقوت جانانه به دلاوران عزیزسپاه امیدواریم که خودشان مسئله معیشتی این رزمنده دلاور را حل و فصل نمایند تا دل ما را بیشتر از این شاد بفرمایند ! عزیزان سپاهی امروز شما دل شهدا را از خود شاد کردید ! عزتتان مستدام باد دلاوران .  واکنشها به گزارش خبرگزاری مهردر خصوص رزمنده دلاور نورآبادی فرصتی بود برای لمس نگاه ویژه برخی مسئولان به مشکلات جامعه ایثارگران کشور که هنوز هم این مردان بی ادعا مورد احترام و توجه ویژه هستند و هر گاه مشکلی آنها را بیازارد بسیاری هستند که برای رفع مشکلات پیشقدم می شوند.
به گزارش خبرگزاری مهر،چند روز بعد از انتشار گزارش تماسها شروع شد و اولین کسانی که تماس گرفتند برادران بی ادعای سپاه بودند که از ابتدای گزارش از ما می خواستند که نامی از آنها در مطالب منتشر نشود. چند روز بعد از تماس بود که یکی از این عزیزان برای بررسی موضوع به صورت سر زده از خانه رزمنده نورآبادی بازدید کرد و برای کمک به این ایثارگر لرستانی به این شهرستان آمد.

 

 

حتی برای رفع مشکل این رزمنده لرستانی این عزیزان درنگ نکردند تا ماه مبارک رمضان تمام شود و بعد کار را آغاز کنند و اینگونه بود که فردی که برای بررسی موضوع و آغاز احداث خانه برای این رزمنده آمده بود قصد 10 روزه کرد و کار احداث خانه را آغاز کرد. در اولین گام مسئولان شهرستان نورآباد هم پای کار آمدند تا جلسه ای در فرمانداری با حضور برخی از مسئولان تشکیل شود. کمیته امداد امام خمینی شهرستان دلفان و شهرداری نورآباد از نخستین دستگاههایی بودند که برای رفع مشکل این رزمنده لرستانی اعلام آمادگی کردند. شهرداری در زمینه صدور پروانه ساخت و معافیت عوارض برای ساخت خانه مسکونی این رزمنده کمک کرد و کمیته امداد نیز برای حل مشکلات معیشتی این رزمنده اعلام آمادگی کرد. عملیات ساخت خانه برای رزمنده نورآبادی به همت و با هزینه قرارگاه سازندگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اواسط ماه مبارک رمضان شروع شد و در حال حاضر عملیات سفت کاری این واحد مسکونی در حال پایان است. هرچند که عکس های منتشر شده در این گزارش مربوط به گزارش اولیه است ولی به زودی خبرگزاری مهر عکس های پایان ساخت این خانه را نیز منتشر خواهد کرد. بنیاد شهید و امور ایثارگران استان لرستان نیز از دیگر دستگاههایی بود که به موضوع واکنش نشان داد و علی رغم اینکه جانبازی "هوشنگ سواری" به تایید این نهاد نرسیده بود ولی مصطفی اسکندری مدیرکل بنیاد شهید استان برای هرگونه کمک به این رزمنده لرستانی اعلام آمادگی کرد. به هر روی آنچه بیش از هر چیزی قابل تقدیر است نگاه ویژه برادران سپاه به مشکل این رزمنده لرستانی بود و به واقع به فرموده بنیانگذار انقلاب اسلامی "نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی‌، به حق از بزرگترین سنگرهای دفاع از ارزشهای الهی نظام ما بوده و خواهد بود ."شاید آن روزی که برای نوشتن سرگذشت رزمنده نورآبادی راهی جاده خرم آباد به شهرستان دلفان شدیم فکر نمی کردیم به این زودی برای کمک به این رزمنده و مادر نابینایش دستی دراز شود و این صدای خاموش را فریادرسی باشد.

 امروز که به همت قرارگاه سازندگی سپاه عملیات احداث خانه برای این رزمنده و رهایی هوشنگ سواری از خرابه نشینی را شاهد هستیم بر خود می بالیم به وجود چنین رادمردانی که همت شان را در این راه صرف کرده اند. بارها خواستیم در طول روزهای گذشته از حضور خوب قرارگاه سازندگی در رفع مشکل این رزمنده مطالبی بنگاریم ولی آنها معتقد بودند تا کار به اتمام نرسیده بهتر است مطلبی منتشر نشود. حتی کسانی که برای آغاز کار ساخت خانه رزمنده نورآبادی به این شهرستان آمده بودند هم نخواستند که در گزارش نامی از آنها آورده شوند و به واقع این نوع نگاه خیرخواهانه جای تقدیر دارد.
شاید مادر نابینای رزمنده نورآبادی رمضان امسال را هرگز از خاطر نبرد؛ امسال سفره افطار و سحر "حاج خانوم" رنگین بود و چیزی بر آن می توانستی پیدا کنی چرا که اولین قدمی که برادران سپاه برای کمک به این خانواده برداشتند کمک های مالی بود که برای تامین معاش این خانواده صورت گرفت. حرفهایی را که پیرزن در اولین برخوردش با ما گفته بود را در ذهنم مرور می کنم: از دردهای مادر یک رزمنده؛ از اینکه در این خرابه هراس تابستان و زمستان دارد؛ از اینکه شبها که تنش نسیم خنک شهر سردسیر نورآباد را دوام نمی آورد و هنوز پهلوهایش درد می کند...از اینکه پیش آمده که چند هفته ای گرسنه باشد و چشم به راه همسایه ای که برایشان نان بیاورد و کمی غذا...
امروز رزمنده نورآبادی و مادرش هم خانه دارند و هم سرپناه و این مرهون نگاهی است که از عمق باور سرچشمه گرفته است؛ باور به این سخن بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران که می فرمود:"نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند .

 

شیرزنی که مجسمه اش در شهر است و خودش در فقر زندگی می کند !

شاید آدم های زیادی فرنگیس حیدرپور را نشناسند و برایشان دانستن در مورد یک اسم هم اهمیتی نداشته باشد، اما همه آنهایی که سفری به کرمانشاه داشته اند، و مجسمه زن تبر به دست را که در یکی از میادین این شهر قرار گرفته، دیده باشند حتما برایشان جالب است که بدانند سرگذشت این زن چیست؟ به گزارش شهدای ایران به نقل از جهان ، فرنگیس حیدرپور متولد سال 41 از یکی از روستاهای گیلانغربی است که در جریان جنگ تحمیلی با رشادت و شجاعت خود حماسه ای را آفرید که بر اثر آن به شیرزن ایران شهرت یافت. ماجرای فرنگیس به روزهای آشفته‌حالی دختر جوانی برمی‌گردد که هنوز رخت عزای برادر شهیدش را به تن داشت که خبر شهادت اعضای خانواده اش را در حادثه اصابت گلوله توپ دشمن به اتومبیل حامل‌شان می‌شنود. فرنگیس حیدرپور در این مورد می گوید: «سال ۵۹ بود و من ۱۸سال داشتم که آنها به روستای ما حمله کردند و ما خیلی شهید دادیم، مردم مجبور شدند فرار کنند و در دره مخفی شوند. در این جریان از اعضای خانواده من هشت نفر (برادر، دایی، عمو، پسردایی، دختر دایی، دختر عمو و ...) شهید شدند.» حیدرپور به همراه پدر به مراسم ختم شهدا می رفتند و در بازگشت به روستای زادگاهش (اوازین) – از توابع گیلانغرب – متوجه می‌شود برخی از نیروهای عراقی وارد روستا شده‌اند. حیدرپور در خصوص حادثه آن روز اظهار می‌دارد: «همان روز که به دره رفتیم، نزدیکی‌‌های غروب بود که تشنه و گرسنه شدیم؛ من با پدر و برادرم به روستا آمدیم تا غذا بیاوریم. آخر چیزی پیدا نمی‌شد. نزدیک رودخانه دو سربازی آمدند که آب بر داردند؛ ما از دست آنها خشمگین بودیم و به آنها حمله کردیم؛ من تبر به دست به سمت آنها حمله ور شدم که یکی از آنها کشته و دیگری تسلیم شد .» آن روز فرنگیس حیدرپور یکی از دو سرباز کاملاً مسلح عراقی را هلاک می‌کند و با زخمی کردن نفر دوم او را به اسارت درمی‌‌آورد. وی ادامه می‌دهد:« ۱۸ ماه آواره بودیم که عراقی‌ها عقب نشینی کردند، مردم دوباره به روستاهای خودشان برگشتند.»

این شیرزن مبارز، بعد از گذشت سالها از جریان جنگ تحمیلی هنوز هم دست از روحیه مبارزه طلبی خود برنداشته و در گفتگویی که با خبرنگار فارس داشته در مورد جنایات رژیم صهیونیستی می گوید: با دیدن جنایات صهیونیست‌ها در غزه آرزو می‌کنم کاش در غزه بودم تا بار دیگر برای اسلام مبارزه کنم و اگر به من اجازه دهند، حاضرم به غزه بروم .

حیدرپور در مصاحبه دیگری که خبرنگاران دفاع مقدس از او می کنند در تعریف معنای ایثار می گوید: ایثار یعنی انسان در راه آرمان میهنش یا خانواده اش شجاعتی نشان دهد حتی اگر از بین رود. حیدرپور سبب پیروزی در دوران دفاع مقدس را پیروی از امام(ره) و ولایت می داند و خطاب به دشمنان اسلام و ایران می گوید: دشمنان بدانند ما با اطاعت از رهبری معظم انقلاب، هرگاه لازم باشد برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی‌مان جان خود را فدا می‌کنیم. این زن غیور مبارز خطاب به زنان و جوانان جامعه می گوید: از خواهرانم می‌خواهم با حجاب خود پاسدار خون شهیدان باشند و جوانان این آمادگی را داشته باشند که اگر خدای ناکرده به خاک کشورشان حمله شد با غیرت دفاع کنند.

فرنگیس اکنون 48 سال دارد و با مرگ شوهرش به سختی مخارج خود و خانواده‌اش را تأمین می‌کند. او همچنان در خطه‌ای زندگی می‌کند که ده‌ها میلیون خرج مجسمه‌اش شده، در حالی که حیدرپور با فقر و نداری کودکانش را بزرگ می‌کند. کسی چه می‌داند، شاید همین کودکان محروم فرنگیس باشند که فردا روز در صف اول مبارزه با دشمنان انقلاب و کشور قرار گیرند اما خدا کند سهم آنها از این قهرمانی یک مجسمه و سال‌ها فراموشی نباشد.

 

 

یک نماینده مجلس فاش کرد : زندگی یک خانواده شهید درکنار خیابان !

جانبازربذه نشین : چگونه داغ دربدری خانواده شهیدی را حکایت کنم که پیرمرادبه مقصد رسیده مان فرموند : خانواده معظم شهدا چشم و چراغ این ملتند ! چندی پیش یکی از عزیزانی در وزارت نفت مشغول بکار بود حکایت مبالغی را کرد که هر سه ماهه برای هریک از اعضای خانواده شاغلان وزارت نفت تحت عنوان سرانه ورزش ، وزیرانه و .... را کرد که در حدود حقوق ماهانه یک کارمند محسوب میشود در حالیکه خانواده ای شهید برای سرپناه خود چاره ای جز دربدری در گوشه خیابان ندارد !


شاید این روزها دعوای بسیاری از رسانه ها بر سر دستمزد های نجومی فلان بازیکن فوتبال یا فلان بازیگر سینما و از این قبیل موارد باشد اما وبلاگهای ایثارگری همانهایی که از سوی مسئولان بنیاد شهید تهدید می شوند گزارش تکان دهنده ای را منتشر کردند . این بار یک نماینده مجلس خبرنگاری می کند. چندی پیش دکتر کرمی راد نماینده مردم کرمانشاه طی مطلبی در وب سایت خود به بیان گوشه ای از فقر موجود در استان کرمانشاه پرداخته  که به نمونه ای از این موارد نیز اشاره نموده بود. پس از مراجعه به محل مذکور، با خانواده ای رویه رو شدیم که در کلان شهر کرمانشاه درکنار بزرگراه و با چادر زندگی می کردند . در گفتگو با مادر پیر و خسته آن زاغه از سخنان او متوجه شدیم که ایشان همسر شهید (محمود حسن آبادی قالوق) بوده و که به دلیل عدم تامین منابع مالی در پرداخت اجاره بهای مسکن دچار بی خانمانی و خیابان نشینی شده اند و به همراه  پسر و عروس(خواهر شهید) و نوه های خود در این مکان زندگی می کنند . جای بسی تأمل و تاسف است که این خانواده در جلوی چشم بسیاری از مسئولان استانی کرمانشاه و مردمان آن شهر در کیوسک های خالی میوه فروشی میدان شهداء کرمانشاه زندگی می کنند و هنوز کسی به داد آنان نرسیده است.

لازم است که مسئولان محترم وظیفه خود را به عنوان والی هر منطقه فراموش نکنند تا که خدایی ناکرده رفتار و اعمالشان، تبدیل به اهانت به مردم رنج دیده و بخصوص خانواده های معظم شهدا نگردد. دکتر کرمی راد می گوید :خانواده ی بیچاره ای از مدتها در حاشیه جاده کمربندی میدان شهداء در محل سابق کیوسک های میوه فروشی بطرف فرودگاه که در حال حاضر فاقد میوه فروشی است زیر یکی از آن اتاقک های بدون حفاظ از جنس ورق فلزی زندگی می کنند .

این در حالی است که در این فصل از گرمای شدید زیر زرق های فلزی ، فاقد برق ، آب  و هر نوع وسیله خنک کننده ای هستند . و برای استفاده از آب آشامیدنی تا مزار شهداء می روند و آب آشامیدنی و مصرفی خود را می آورند . آیا کسی حال و روز این خانواده ای که چندی است یه علت عدم  پرداخت اجاره مسکن ، صاحب خانه اسباب و اثاثیه آنها را بیرون انداخته و آنها مجبور شده اند زیر کیوسک های خالی میوه فروشی سابق میدان شهداء (مزار شهداء) بطرف فرودگاه زندگی می کنند ، را پرسیده است؟ آیا کسی از مسئولین و دارای بودجه های هنگفت هست که به این خانواده کمک نماید؟ در این مدت سه چهار هفته آیا تا بحال چند گروه از سوی مسئولین ادارات و یا استانداری و فرمانداری و سایر جاهای مختلف و مرتبط به این خانواده سرکشی کرده اند؟ آیا این خانواده هم مثل بعضی نورچشمی ها مستحق دریافت هدیه از سوی ... تا از این بیچارگی خلاصی پیدا کنند؟ آیا گوشه ای از هزینه های مسافرت های دست جمعی استاندار و معاونین و شهرداران به همراه شورای شهر به کشورهای خارجی مثل ؛ ترکیه یونان و عراق(سلیمانیه) نمی تواند این بیچاره ها را نجات بدهد؟ آیا پاکت های پول بی زبانی که در معیت احدی از... به طلاب قم ، کرمانشاه و همچنین برخی از طلاب اهل سنت در سرپل ذهاب برای جلب نظر و رأی مجدد آنان به یار غارشان هدیه داده می شود ، نمی تواند در حق این بیچاره ها هم انجام شده و مشکلشان را برطرف نماید؟

آیا نمی شود از کادوهایی که از قبیل سکه های بهار آزادی ، فرش نفیس ابریشم ، تابلو فرش ، گلیم ، جاجیم ، گیوه، نان برنجی و روغن کرمانشاهی از سوی استاندار به گروه ها و آدم های جورواجور تقدیم می شد و فاکتور آن از چلوکباب نخورده گرفته می شود به اینها داد !!؟ آیا نمی تواند یکی از همان فاکتورهای چلو کباب (فرش ده الی پانزده میلیون تومانی) مشکل این خانواده را حل نماید؟ خانه ای برایشان رهن کنند و یا شکمی از آنان را سیر نمایند؟ آیا گوشه ای از بذل و بخشش هایی که رنگ ریا دارد نمی تواند حداقل پول پیش مورد نیازشان را و یا یک باب از مسکن مهر ساخته شده توسط شرکت نور چشمی (یعنی کیسون) را تإمین کند؟

جانبازی که با فروختن ماشین اش و هدیه به قحطی زدگان سومالی ایثاری دوباره کرد !                                                                                              جانباز علی کوثری امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در اراک با اشاره به انگیزه خود از ‌این اقدام خداپسندانه گفت: با دیدن صحنه‌های دردناک جان دادن کودکان سومالی از تلویزیون که بر اثر گرسنگی یکی پس از دیگری جان خود را از دست می‌دادند تصمیم گرفتم با تبعیت از مقام عظمای ولایت کمک ناچیز خود را تقدیم مردم مظلوم سومالی کنم.
وی افزود: با دیدن تصاویر وضعیت دردناک مردم سومالی زمانی که خود را جای آنها گذاشتم ‌اندیشیدم که ‌خدا می‌توانست این بلا را در کشور ایران عزیز نازل کرده و مردان و زنان و کودکان کشورم به این مصیبت دچار شوند. کارمند اداره برق شهرستان خمین اظهار داشت: حال که این مصیبت گریبانگیر ما نشده است همه ما باید به جبرانش به کمک مردم سومالی شتافته و به امتحان بزرگ خداوند به خوبی پاسخ دهیم . کوثری با اشاره به کمک 20 میلیون تومانی رهبر مظعم انقلاب به کشور سومالی بیان داشت: شاخص همه حرکات و سکنات ما مقام معظم رهبری است و زمانی که ایشان در کوتاه‌ترین زمان ممکن کمک‌های 20 میلیون تومانی خود را به مردم سومالی اهدا کردند، ما نیز باید با تبعیت از ولایت فقیه با کمک‌های ناچیز خود د‌ر این راه خیر گام برداریم. وی درباره نحوه فروش پژو 405 گفت: من برای رضایت خدا و نجات جان کودک مظلوم و بی‌گناه سومالی تصمیم گرفتم مقدار ناچیزی از دارایی خود را که خدا ‌به صورت‌ امانت در اختیارم قرار داده در این راه خیر هزینه کنم و چون سرمایه‌ای نداشتم برای گرفتن وام به چند‌ بانک مراجعه کردم، اما چون نتوانستم به دلیل مشکلات اخذ تسهیلات، وامی دریافت کنم با همسر و فرزندانم مشورت کردم و تصمیم گرفتم ماشینم را در این راه تقدیم کنم.
این جانباز خاطر نشان ساخت: با موافقت اعضای خانواده ماشین را به هلال احمر شهرستان خمین برده و از رئیس جمعیت هلال احمر خواستم با فروش خودرو درآمدش را به مردم سومالی اهدا کنند که آنها از من خواستند خودم خودرو را فروخته و وجهش را پرداخت کنم. کوثری ادامه داد: برای فروش خودرو به چند‌ بنگاه رفتم و در نهایت آن را به قیمت 8 میلیون تومان فروخته و بهایش را طی فیشی به منظور کمک به مردم گرسنه سومالی تقدیم کردم.
هرگونه استفاده و نقل و قول با حفظ منبع((جانبازربذه نشین))بلامانع است .


دیگه چه خبر ؟