بسم رب الحسین(ع)

اگر معلوم شود کسانی در بعضی ادرات و ارگانها در اجرای

 امورخانواده شهداو جانبازان اشکال تراشی می کنند باید به

 عنوان ضدانقلاب تحت پیگیرد واقع شوند . حضرت امام خمینی (ره)

دستـی کــه ورق مـی زنـــد ایـن خاطــره ها را

بایـــد  بنویســــــد  غــم    جـان کنـدنِ  مــا را

مانــدیم و شما بال  گشودیــد از این شهـــــر

رفتیـــــــــد به جایی که ببینیــد خــــــــدا را

گفتیـــــد به سـرمنزل مقصـود رسیـــــــدیم

دیگـــــر پس  از آن روز  ندیدیــم  شمــــــا را

تقـدیر همــان  بود که بمانیــم  و  بمیریــــم

آلوده کنیــــم از نفس خویش فضـــــا را ...!!

انصاف همیــن نیست که از آن  همــه خوبی

بـر کوچه بگیریـــــم فقط  نام شمــــــــــــا را

یازده ماه بود که با خانواده هیچ تماسی نداشتم و برای عملیان والفجر8 کارشبانه روزی می کردیم که بحمدالله بحول قوه الهی عملیات پیروزمندانه والفجر8 آغاز شد و فردای آن روز با استفاده از تلفن اف ایکس مرکزپیام با خانواده تماس گرفتم ولی خانواده باورشان نمی شد که سالم در جبهه حضور دارم و نگرانیشان برطرف نشد ! پدرم حال روز مناسبی نداشت و بستری بود و همه فرماندهان هم از اوضاع خانواده ام باخبربودند ولی باید می ماندم تا اوضاع کمی آرام شود تا به دیدار خانواده ام بروم . با اینحال 22 روز هم ماندم و روز بیست و سوم با پنج روز مرخصی راهی اروندکنارشدم تا به اهواز بروم و با خانواده دیداری تازه کنم وضعیت جسمانیم که خوب نبود ! تازه عزیزانی که در مرکز پیام بنوعی کارکرده باشند به خوبی می دانند که مرکز پیام جائیست که خواب و خوراک ندارد و دائم باید گوش بزنگ بود ! با موتور خودم رو به اروندکناررساندم و با قایق خودم روبه اسکله کنار روستای خسروآباد رساندم کنار اسکله پست امدادی را برقرار کرده بودند که مجروحین و شهداء را که بوسیله قایق می آوردند با آمبولانس به بیمارستان صحرائی فاطمه زهرا(س) و یا اهواز منتقل می دادند ! تازه از قایق پیاده شده بودم که فریادی در میان انفجارهای مکرر توپها و خمپاره ها مر ابخود آورد : سلام حاجی جون ! چه عجب که سالمی ؟ تاصاحب صداروبشناسم به حرفش خنده ام گرفت . دنبال صدا متوجه شدم که سیدکریم راننده آمبولانس است که گهگاهی هم به ما سر میزد و مختصر آشنائی با هم داشتیم ! گفتم : سید چه خبر ؟ فریاد کشید : می خوام برم عروسی نمیذارند! آخه عروسیه دخترمه ! تازه متوجه شدم که موج انفجار باهاش چیکار کرده . (با اون شدت انفجارها اگه کسی موجی نمی شدجای تعجب داشت .) علی فولادی مسئول اورژانس که پشت سرش داشت بطرفم می آمد با اشاره بهم داشت می فهموند که موجی شده ولی من خودم همه چیز دستگیرم شده بودم . با علی آقا سلام علیکی کردیم و گفت : حاجی می خوای بری عقب ؟ گفتم : اگه خدا بخواد بعداز یکسال می خوام یه سری خانواده بزنم ! خندید و گفت : اگه کمی منتظر باشید دارندبا قایق چند تا شهید می آرند ، سیدمسعود هم حالش خوب نیست شما این آمبولانس رو تا اهواز میبرید ! با اشاره سر موافقتی کردم و از خستگی کنار آمبولانس نشستم . طولی نکشید که قایق شهدا سر رسید و به آمبولانس انتقال دادند و ما همسفربا پیکر مقدس شهداء با سید مسعود راهی شدیم ! تازه راه افتاده بودیم و از کنار روستای خسرو آباد که خرابه ای بیش ازاین روستا باقی نمانده بود رد میشدیم که هواپیماهای عراقی برسرمان خراب شدند و منطقه را بمباران شیمیائی کردند در حالیکه شیشه های آمبولانس بسته بود دنبال ماسک میگشتیم و سید کریم فریاد میزد : حاجی این ماسکها آلوده اند یعنی استفاده شده اند ! به هر زحمتی بود خودمان رابه بیمارستان صحرائی حضرت فاطمه زهرا(س)رساندیم بیمارستانی مجهز بود که زیرزمینی کار شده بود . بیمارستان شلوغ بود از رزمندگانی که از شیمیائی دشمن به بیمارستان پناه آورده بودند ولی به هرزحمتی بود با آمپول آتروپین و ماسک جدید و شستشوی ابتدایی صورت و چشم و دستها دوباره راه افتادیم بهر زحمتی بود خودمان را رساندیم خانه شهید اهواز و شهدا را تخلیه کردیم وبا هزاران درد و زحمت پناه بردیم به بیمارستان شهیدبقائی اهواز در حالیکه استفراغ های شدید امانمان را بریده بود و سیدکریم از دردتاولها شدیدا می نالید ، فقط یادمه که از در ورودی با آمبولانس وارد شدم و بقیه حدود 3 روز بعد بهوش آمدم ! چیزی بیادم نمی آمد همه جا رو تارمی دیدم فقط خانمم که دربدر من بود در کنارم بود ، بسختی فراوان که صدایم شدیداً گرفته بود ازش پرسیدم : از سید کریم چه خبر ؟ جواب داد : بازهم برگشته به منطقه می گفت راننده آمبولانس ندارند ! با خودم فکر کردم که : سید کریم که حالش خوب نبود چطور برگشته به منطقه ؟ 5 روز مرخصی ما 12 روز در بیمارستان گذشت و 3 روزی را هم در کنار خانواده با کیسه ای ازداروهای تجویزی برگشتم به منطقه ، ولی از سید کریم خبری نبود از بچه ها که می پرسیدم می گفتند : با آمبولانس اینور و اّنور میره ! جنگ تحمیلی هم تمام شد ولی سید کریم رو ندیدم ، سالها گذشت ، بعداز سالها تلاش در ستاد تفحض شهداء از سال 1380در ایثارگران سپاه به امورجانبازان رسیدگی می کردم که در سال 1382 روزی نامه ای بطور اتفاقی بدستم رسید که از خانواده سید کریم و استغاثه برای شهود رزمنده ای که شاهد مصدومیت شیمیائی او بود ! شماره تماسی نداشت خودم فوراً با علی فولادی که مسئول مستقیم سید کریم بود تماس گرفتم و موضوع رو درمیان گذاشتم و دعوتش کردم که با مطلعین مصدومیت شیمیائی سید کریم به تهران بیاید و با هم صورتجلسه شهود را تنظیم و برای مراحل بعدی هم خودم پیگیرشدم و سپردم که شماره تلفن تماس با این عزیز را برایم پیدا کنند ولی مشغله کاری آنقدر درگیرم کرد که باز فراموشش کردم ، در سال 1383روزی در صدا و سیما دعوت داشتیم و چند تا از بچه های جانباز رو دعوت کرده بودند و پخش زنده بود که بعداز برنامه مجری برنامه شماره تلفنی را دستم داد که : گفته اند از همرزمان شما هستند و مشتاق تماس شما هستند ! فردای آنروز با شماره تماسی که گفته بودند تماس گرفتم ، سیدکریم بود و در بیمارستان خاتم بستری بود و برای ترخیص هزینه هیچ پولی در بساط نداشتند ، از طریق سپاه نامه ای زدیم و هزینه رو تقبل کردیم تا اجالتاً مشکل این دلاور حل شود ولی مستقیماً چون خودم احساس تکلیف کردم وارد پرونده و سیر آن شدم ! سید کریم در اولین کمیسیون پزشکی بدوی سپاه تائید شده بود و عین تائیدیه کمیسیون با نامه از سپاه به بنیاد شهید و امور ایثارگران ارسال شده بود و بعداز یکسال و اندی نظریه پزشکان متخصص ریه که در کمیسیون سپاه مّدنظر قرارداده بوند را بنا بنظر یک پزشک عمومی در کمیسیون پزشکی بنیاد رّد کرده بود و سیدکریم هم اعتراض کرده بود و تازه بعد از دوسال بدون هرگونه معاینه ای کمیسیون پزشکی بنیاد دوباره رّد کرده بودند و از سر ناچاری خانواده اش به سپاه مراجعه کرده بودند . در سال 1388 سپاه وی را به کمیسیون عالی سپاه معرفی میکنه و در همان سال هم با تائید پزشکانی چون دکترقانعی و دکتر اصلانی ، فوق متخصص ریه مصدومیت شیمیائی او تائید میشود و به بنیاد شهید و امور ایثارگران طی نامه ای اعلام می شود . بعدازیکسال بنیاد جوابی نمی دهد و باز به سپاه مراجعه میکند در حالیکه هم از نظر جسمانی ضعیف تر شده و هم دار و ندارش رو برای داروهای درمانیش خرج کرده است و کلی هم بدهکار است ، سپاه نامه ای به بنیاد میزند و جویای جوابیه می شود و بنیاد هم بنا به نامه مرکزکمیسیون پزشکی بنیاد ،که مورخه جوابیه ارسالی به سپاه فقط یکروز فاصله دارد جواب می دهند که : (ضایعات ریوی ایشان قابل انتصاب به شیمیائی نمی باشد !) سپس حقیر خود با سردارصفری مسئول ایثارگران کل سپاه مراتب را طرح و مورد بررسی قرارداند و دستور دادند که طی نامه ای با اشاره به :( بند7 تبصره3 ابلاغیه شماره 4771 مورخه 89/5/11 معاونت بهداشت و درمان سپاه طی توافقی که بنیاد شهید و امور ایثارگران مرکزصورت گرفته درصورت احرازمصدومیت شیمیائی افراداز طرف کمیسیون پزشکی عالی سپاه این حادثه مورد پذیرش بنیاد شهید و امور ایثارگران استانها قرار خواهد گرفت ، اقدامات لازم را مبذول فرمائید . ) به بنیاد شهید و امور ایثارگران ارسال کردیم باز هم 7 ماه گذشت دوباره سپاه پیگیر شد تا جواب آمد که : (چون بنا به اظهار نظرکمیسیون پزشکی بنیاد مرکز ضایعات ریوی ایشان قابل انتصاب به شیمیائی نمی باشد فلذا هیچ اقدامی از طریق این بنیاد مقدور نمی باشد . ) بنده حقیر خود با آقای ابولفضل ملک زاده مسئول بهداشت و درمان کل بنیاد صحبت کردم و ایشان با رئیس کمیسیون پزشکی بنیادمرکز( ؟ )تلفنی صحبت کردند و ایشان فرمودند که : رئیس بهداشت و درمان استان ایشان میفرماید که مورد دارد ! اخوی جان ! از خدا و یوم الحساب بترس که بخدا سیدکریم و فرزندانش یقه ات را خواهند گرفت که موردش را بگوئی ، اگر زناکار است که دادگاه صالح مربوط است ! اگر دزدی کرده و شما خبردارید که مسئولید در برابر خدا که معرفی به مراجع دیصلاح نمی کنید ! و ........ هرچه که مانع است تا بحق و حقوق قانونی اهل و عیالش نرسد باید اعلام کنید وگرنه در دادگاه عدل الهی مسئول خواهید بود ! مسئله وقتی جالب می شود که حراست بنیاد اعلام می کند که : چون سیدکریم با مسئول بهداشت و درمان استان مشکل دارد ، مسئله فیصله داده نمی شود ! آقای زریبافان عزیز ! بشکنید این بتهای منیّت را که مبادا این بت ها بشکنند شما را ! سیدکریم ها چه بسیارند آقای زریبافان ! آقایان مسئولین کمیسیون ! شما بدون انجام معاینات حضوری و مدارک پزشکی مستند چطور به پرونده این عزیز جواب داده اید ؟ مبادا با نظر یک نفر آخرتتان را بباد بدهید ؟ سکوت کنند مطلعین عزیز اگر به یوم الحساب ایمان ندارند ! والا در دادگاه عدل الهی محکوم خواهند شد ! آقایان رئیس جمهور و زریبافان ! حضرت امام خامنه ای را مظلومترش نکنید که همه این مشکلات بپای ولایت نوشته شود ، حداقل مردانگی خودتان را نشان دهید و مشکلات موجود را گردن گیرید ! فرمایش مولایم حضرت اباعبدالله الحسین(ع)را تقدیم شما مسئولین محترم می کنم شاید تکانی به شما دهد : اگر دین ندارید لااقل آزاده مرد باشید . البته بنده معتقدم که دین دارید ولی درکارهایتان قصورهائی دیده میشود که نمی شود گذشت کرد ! بخود بیائید که فردا دیر است ، شاید فردا دیگر سیدکریم ها در این دنیا نباشند تا حلیت طلبید و درد آنها را علاج کنید ! کلیه مدارک عرایض در وبلاگ(جانبازربذه نشین)موجود است .